چهارشنبه, 27 دی 1396

ورود

با نام کاربري خود وارد شويد

نام کاربري
کلمه عبور
مرا به خاطر بسپار

داستان ببخشیم و بگذریم

داستان ببخشیم و بگذریم , هنگام برداشت محصول بود.شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پیرمرد کمی ضرر زد.پیرمرد کینه ی روباه را به دل گرفت.بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد.مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد.روباه شعله ور در مزرعه به اینطرف و آن طرف می دوید و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش.

در این تعقیب و گریز، گندمزار به خاکستر تبدیل شد…
وقتی کینه به دل گرفته و در پپی انتقام هستیم، باید بدانیم آتش این انتقام، دامن خودمان را
هم خواهد گرفت! بهتر است ببخشیم و بگذریم.

ورود کاربران