روان زنانه(آنیما)، روان مردانه(آنیموس)

روان انسان مجزا از جنسیت از دو روان زنانه(آنیما)و روان مردانه(آنیموس) تشکیل شده است. در درون هر  مردی یک زن و در درون هر زنی یک مرد وجود دارد. افراد برای این ازدواج می کنند که زن یا مرد درون خود را تجربه کنند و از این طریق به آن بال و پر داده و از ترکیب این دو جزء متضاد احساس تکامل و رشد عشق را تجربه کنند.

نحوه برخورد هر فرد در ارتباط با دیگران و مسائل خود بستگی به میزان رشدیافتگی این دو جزء دارد.

صفات، ویژگی ها و روحیات مردانه کاملا مخالف و متفاوت از روحیات زنانه بوده و در وحله اول شناخت هر یک از جنس ها نسبت به جنس مخالف به اندازه کمی می باشد و برای مکمل شدن و درک کامل و بهتری از روحیات جنس مقابل باید به رشد هرچه بیشتر این بخش درخود اقدام نمود.

 به طور طبیعی روحیه مردانه در مردان حالت قالب دارد و در زنها روحیه زنانه، که این موجب می شود آنها در یک حالت تعادل و طبیعی باشند، اما بعضی مواقع به دلایل گوناگون این حالت تعادل دچار اشکال و نقش احساسات و عواطف در انها وارونه می شود، که این حالت عدم تعادل با علائم مختلفی بروز می کند.

 

زن بودن و مرد بودن

 

انیما یا روان زنانه: قسمت عاطفی بازی است. خانواده نیاز به یک مادر دارد. از کسی که نقش مادر خانواده را ایفا می کند انتظار از خودگذشتگی، آرامش، وفاداری، مناعت طبع، مغرور نبودن و تلافی نکردن درایم. ما از انتظار اعمال قدرت نداریم. او مسئول پرورش اعضای خانواده است. از روان زنانه نه لزوما یک زن، انتظار می رود با دادن انرژی و گذشتن از غرور، افتخار و حتی استقلال خود در محیطی آرام و غنی از نظر مادی به پرورش عواطف و فرزندانش بپردازد.

تساهل و تسامح در وجود آنیما اصل است چرا که پیش درآمد نوعی گذشت، چشم پوشی وعدم تلافی جویی است.تجربه آنیما همان تجربه بلوغ عاطفی است.

انیموس و روان مردانه: زندگی بازی بین عقل و عاطفه است و انیموس جزء عقلانی آن است. خانواده نیاز به یک پدر دارد و کسی که نقش پدر خانواده را ایفا می کند باید بتواند سریع تصمییم بگیرد. حس و احساس نیاز به آرامش و زمان زیاد و تداعی آزاد دارد که جزو وظایف پدر نیست. او برای اینکه بتواند از حریم و مرزهای خانواده، درست و غلط حمایت کند نیاز به قدرت دارد. پس مرزبندی کردن، تعریف منطقی قوانین و ایجاد پشتوانه اجرائی برای اجرای قوانین که همان قدرت است از وظایف پدر می باشد.

پدر یک خانواده باید به بلوغ عاطفی رسیده باشد و از استقلال، آزادی و مرزهای سیستم خانواده دفاع کند. انیموس یا روان مردانه باید بتواند از مادیات بگذرد تا روحیه افتخار، استقلال و پیروزی را که از جنس انرژی است به خانواده ارزانی دارد یعنی ماده بدهد و انرژی بگیرد.

جنسیت لزوما نشانه ساختار روانی فرد نیست. با توجه به نوع تربیت و همانند سازی فرد در خانواده می تواند متفاوت باشد به این صورت که می توان چهار حالت ذیل را در افراد دید:

مرد با روان قالب مردانه

مرد با روان قالب زنانه

زن با روان قالب زنانه

زن با روان قالب مردانه

مردان زیادی را می بینیم که بسیار منعطف، احساساتی، هنرمند و یا شاعرند. همانطور که بسیاری از زنان متکی به نفس، بسیار فعال، دارای خودآگاه قوی و اهداف مجسم و قانونمند هستند.

زمانی که روان مردانه در یک زن بیش از حد رشد کرده و حالت قالب پیدا می کند می تواند در نقش اجتماعی و  جنبه کاری او باعث موفقیت و صعود فرد شود در حالی که این نقش در بخش زناشویی در صورتی که همسر این فرد دارای روان قالب زنانه باشد مکمل بوده ولی زمانی که همسر این فرد دارای روان قالب مردانه باشد دچار اختلال شده و جنگ قدرت ایجاد شده و زن و مرد برای دستیابی به قدرت در تعارض با هم قرار می گیرند.

زمانی که روان زنانه در یک مرد بیش از اندازه رشد کرده و روان قالب یک مرد را تشکیل دهد در حالت اولیه به عنوان شخصی که همسر خود را به خوبی درک می کند و با روحیات او به خوبی آشناست جلوه می کند ولی زمانی که این روان قالب مردانه در کنار یک روان زنانه دیگر قرار بگیرد نمی تواند نقش مکمل داشته باشد و دو روان زنانه هرگز در کنار هم قرار نخواهند گرفت (البته در نقش زن وشوهری)

 

نقش روان مردانه و زنانه در ازدواج

 

بنابراین یکی از عوامل مهم در انتخاب همسر توجه به روان قالب طرف مقابل می باشد از این جهت که با شناخت از روان قالب خود می بایست برای کامل کردن این مجموعه به دنبال بخشی از روان که در خود به صورت کمرنگ تری وجود دارد پرداخت.

 

زمانی که روان زنانه بیش از اندازه رشد کند:

 

 احساس خستگی مفرط و یکنواختی زندگی و همین طور بروز مشکلات متعدد در زندگی، تمایل به صحبت کردن که از خصوصیات زن هاست را کم می کند و رفته رفته آنان توان حل مشکلات روزانه خود را از دست داده و بدون این که خود بخواهند به سمت عدم تعادل پیش می روند.

علائم متعددی نشان دهنده این عدم تعادل است که می توان به طور خلاصه به علائمی چون ذیل اشاره کرد:

احساس مسئولیت غیر اصولی برای حل مشکل خانواده و کار مفرط: زمانی که روحیات زنانه زن ها تقویت و حمایت نمی شود انها برای گریز از دل زدگی شوهرشان و ترس از طلاق، ناخودآگاه به سمت جنبه مردانه خود و ابراز تمایلات مردانه پیش می روند. آنان به عاقلانه رفتار کردن خویش مفتخرند، بنابراین شدیدا کار می کنند و نیازهای زنانه خود را برای حل مشکلات خانه و خانواده پنهان می کنند. تصور غلط این زن ها این است که نیازها و حساسیت های زنانه، و احساس زن بودن و زنانه رفتار کردن ناخوشایند است. این گونه زن ها دائما با خود درگیر هستند و روحیات زنانه خود را پس می زنند.آنها دوست دارند به جای ظریف و زنانه رفتار کردن، در غالب رفتارهای مردانه، خشک، خشن و نفوذ ناپذیر شوند و همین طور می خواهند به جای وابستگی به شوهرشان، تمایل به استقلال داشتن را تجربه کنند. آنها تا جایی در این عدم تعادل و افراط گویی پیش می روند که حمایت مردها را به باد تمسخر می گیرند، و... در صورتی که این حمایت مردها می باشد که حامی و حمایت گر همیشگی آنها است.

تمایل به این که همسرشان پرحرفی کند واکنش دیگر زن ها نسبت به عدم تعادل خود این است که مایلند همسرشان بیشتر از آنها حرف بزند و احساساتش را با زنش در میان بگذارد. این دقیقا نقشی است که زن ها در حالت تعادل باید برعهده داشته باشند. این گونه زن ها بیشتر تمایل دارند تا شوهرشان زنانه رفتار کند، زیاد حرف بزند، سفره دل بگشاید و درد دل کند. آنها احساس می کنند که با زنانه رفتار کردن مرد، امنیت خود را به دست می آورند و از این راه خود را راضی و خشنود می کنند. این تمایل زن یعنی زنانه رفتار کردن مرد و کاهش خشونت در او به این معنی است که نیاز اصلی، جانشین نیاز دیگری شده است و تمایل خودشان به زنانه برخورد کردن را آشکار نمی سازند

احساس خستگی بسیار و در نتیجه پرخوری: واکنش غیرطبیعی دیگر نسبت به ارضاء نشدن روحیه زنانه پرخوری است. خوردن می تواند آسان ترین راه برای تامین کمبود عشق و علاقه باشد. زن ها می توانند با غذا خوردن، موقتا احساس استرس، ناامنی و ترس را در خود سرکوب کنند. احساسی که از روحیه زنانگی آنها سرچشمه می گیرد. زن ها کم و بیش می توانند با پرخوری نیاز رسیدگی به روحیه زنانه خود را برطرف کنند یعنی در واقه با واکنش جانشین سازی می توانند نیاز اصلی خود که نیاز به عشق، محبت و همدردی است را با پرخوری پر کنند. البته نیاز به پرخوری برای مدت کوتاهی نیاز به عشق را برآورده می سازد و زن آن قدر تشنه می ماند تا نیاز او برای عشق برآورده شود و احساس آرامش در او به وجود آید. زن ها گاهی تا اندازه ای خود را فریب می دهند که به شادی و خوشحالی غیر طبیعی و ساختگی خود دل می بندند و ظاهرا نشان می دهند که تمامی نیازهای آنها برآورده شده است.

 

مردان، برای مبارزه با این عوارض، چه باید کنند؟!

 

تمامی این واکنش ها به علت مشاهده نکردن حمایت مورد نیاز از روحیه زنانه می باشد. بنابراین یک زن احساس می کند که مجبور است از روحیه ظریف زنانه خودداری کند و به سمت رفتار مردانه کردن گرایش پیدا کند. او فکر می کند که با این کار می تواند توجه شوهر خود را به خویش جلب کند و موجب حمایت شوهر از او شود، در حالی که با چنین رفتاری وضعیت به وخامت بیشتری دچار می شود. مردها باید کمبود های همسر خود در این زمینه توجه کنند و با حمایت های بی دریغ خود حس زنانگی را در آنها تقویت کنند و انان را از گردابی چنین مهلک نجات دهند. در چنین شرایطی یک مرد باید با تمام وجود زنش را درک کند و متوجه باشد که ممکن است زنش به کمی استراحت و تنها ماندن احتیاج داشته باشد، تا آمادگی و تعادل لازم را برای زندگی به دست آورد. به عنوان مثال اگر وقتی زنی به خاطر کار خسته کننده و مفرط رنج می برد و احساس کسالت می کند، تنها راه چاره حمایت صادقانه شوهر از اوست. شوهر باید در چنین شرایطی او را تحت حمایت بی دریغ خود قرار دهد و نیازهای عاطفی و روانی او را تا حد امکان برآورده سازد تا زن بداند که همسرش به خاطر عشق به او از هیچ کوششی فروگذاری نمی کند.

ورود کاربران